پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

180

прыгать

ممنون خودم جون برای اینکه بهم کمک کردی باز باور کنم؛ 
"من همیشه می تونم"

 

+آزمون شهر رو قبول شدم :)

+ ۳٠ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


179

куколка

پیشی جونیم هنوز نیمده ولی قول داده شنبه حتما بیاد :) 

+ ۳٠ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


178

 پیشی جونیم داره میاد بخلم کنه 

 

+ ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


177

 

دیروز و امروز سعی کردم زودتر از رختخواب بیام بیرون که حالم بهتر باشه و حالا خوبم و می خوام به هرچی که روزمو خراب می کنه فکر نکنم :)))

+ ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


176

مثل همه ی این روزا دیر بیدار شدم،‌ دیرتر از اونی که سرحال پاشم و هول هولی لباس خوابمو عوض کنم و برم سراغ نسکافه ی صبحم،‌ دیرتر از اونی که احساس خوب شروع یه روز دیگه رو داشته باشم... 

هر چی به روزای زندگی دونفره نزدیک تر می شم ترس و هشدار و نگرانی بقیه، استرسمو بیشتر می کنه و بی ذوقی شون سخت تر دلمو می شکنه... 

مهربونم چرا حالا که این همه ذوق دارم؟

 

+من کوچولو جون چی شده؟ من با رمزی که بلدم نمی تونم بخونمت :(

+ ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


175

صدای قلب نیست
صدای پای توست که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست کمی بایستی...

-گ. عبدالملکیان- 

 

 

+ ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


174


به دنیایت بگو؛ 
راه خودش را برود
من هم، بیراهه ی خودم را...
می دانی؟

شقایق های وحشی اش را دوست دارم 

 -پیچک-



+ ٢٤ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


173

دلم می خواد...

 

 

+ ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


172

امروز، یه پنج شنبه ی تصادفیه 
با طعم نسکافه جونیم که خیلی وقت بود دیگه به چشمم نخورده بود و دیشب مامی برام گرفت 

 

 

با آهنگ روزای بچگیمون  از استریوی اتاق ندا_دختر عموم_ که یهویی تو سایت موزیک دیدم 
با یه عالمه اتفاق یهوییِ رنگیِ دیگه که تا شب قراره بیفته تو بغلم
 

+ ۱٧ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


171

روزای برفی ای که ما رو از هم دور نگه داشتن رو دوست دارم، برای اولین سال نویی که مهربونم خواسته دیگه دور و جدا نباشیم و من به تمام آرزوهای دونفره م قول دادم؛ که بهار پروانه می شن 

+ ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


170

مهمونم رفت، ناراحت و دلتنگ نیستم و تصمیم گرفتم بیشتر از این هیچی نگم که آدم خوبی بمونم و روحم رو با بدگویی از دیگران کدر نکنم.
اتاقمو مرتب کردم، دوش گرفتم، با یه نسکافه ی فندقی شیرین، منتظر زنگ پیشی جونیم نشستم و دارم از خلوتم با تمام وجود لذت می برم.

 

 

این هفته خیلی برای خودم وقت نداشتم و نتونستم دنیای همه ی دوستامو بخونم یا به پیشی جونیم خوب برسم، امیدوارم کسی رو دلخور نکرده باشم
 

+ ۱۱ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


169

روز افتادن به جون خونه و اتاقم بود، اولاش با کمک مامی بعدشم که رفت استخر تنهایی،‌ مثل همیشه اول جارو و بخارشور و وسطاش گردگیری و مرتب کردن ال تو پذیرایی که به لصف نی نی حسابی بهم ریخته شده بود و روش پره خرده شیرینی بود. _ به خاطر کوسنای رنگیش این مبل مورد علاقشه و همه ی کاراشو رو همین انجام می ده_ 
با مامی یه میوه خوری دیگه واسه رو میز پذیرایی انتخاب کردیم و یه شکلات خوری شبیه ش برای میز حال که معمولا پاتوقمونه.
بعدم آشپزخونه و گاز که تخصص انحصاری خودمه و دوشِ خسته نباشید
یه نسکافه ی فندقی از نسکافه های مامی، جیک جیک کردن واسه پیشی جونی و درست کردن دسر برای شب.
حالام می خوام با لاک دوست داشتنی خودم جون، ازش تشکر کنم.

+ ۳ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


168

خرید رنگی امروز با مامی 

 

+ ۱ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ