پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

027

دوتا دیگه بخوابم عشق جونی میاد ببینمش...
امشب می خوام یه طرح از همون بته جقه و اسلیمی هایی که جلسه اول یاد گرفتم بزنم.
 

+ ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


026

انگار اتفاقای خوب داره میفته این روزا...
دوری داره تموم میشه... 
دنیام داره رنگی میشه... 
خوبِ خوبم...
 

+مهربونم سفتِ سفت دستامو بگیر.

+ ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


025

انتظاری نوسان داشت
نگاهی در راه مانده بود
و صدایی در تنهایی می گریست...

+سهراب سپهری


 

+ ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


024

اگر شعرهای من زیباست
دلیلش آن است، که تو زیبایی.
حالا هی بیا وبگو؛
چنین است و چنان است. 
اصلا مهم نیست، تو چند ساله باشی
من هم سن و سال تو هستم.
مهم نیست، خانه ات کجا باشد
برای یافتنت کافی ست،
چشم هایم را ببندم...
خلاصه بگویم،
حالا هر قفلی که می خواهد
به درگاه خانه ات باشد،
عشق پـ ـیـ ـچـ ـکـ ـی ست
که دیوار نمی شناسد...

+گروس عبدالملکیان
 

+ ۱٧ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


023

گاهی هم باید انقدر بخندی
که باور کنند دیوانه شدی
بعد، راحـ ـتــــ زار بــ ـزنـــ ــیـــــ

 

+ ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


022

دلم تنگ شده بپرم تو بغلت
سفتِ سفت بچسبم بهت
تو بخوای جدام کنی
بگی می خوام نگات کنم
و من نذارم
نتونم که بذارم 

+دلم ازینا بازی می خواد

+ ٩ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


021

مهربونم
خیس بارونم
رنگین کمان

+ ۸ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


020

از کابوسای این چند شب بالاخره تبخال زدم

+ ۸ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


019

از دور حواسم بهش بود، موهای دم اسبیش، نمی دونم منو یاد چی انداخته بود که نمی تونستم چشم ازش بردارم، یاد شکلات توی کیفم افتادم که صبح جای پول خرد گرفته بودم.
نزدیکش که شدم صدا زدمش: خانوم کوچولو
خوشحال برگشت طرفم و نگام کرد.
-این مال توِ، ولی شاید یه کم نرم شده باشه، هوا گرمه.
بی توجه به حرفم در حالی نگاهش به شکلات تو دستم بود گفت: خاله  ازینا بخر-دستمال جیبی داشت-
-احتیاج ندارم.
شروع کرد به اصرار و خواهش، توان حرف زدن نداشتم،
-نمی خوایش؟
ساکت شد، نمی دونم چرا نگاهش کلافه م می کرد.
چند قدم جلوتر رفتم... شکلات رو لبه ی گلدون کنار پارک گذاشتم و سرمو برگردونوم طرفش،
هنوز داشت نگام می کرد...

+ ۸ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


018

آغوش تو تنها سرزمینی ست
که تمامش آسمان ست
از من نگیر
وسوسه ی پرواز را

+ ٧ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


017

هیچ گاه بیش از حد به کسی وابسته نشوید، چون وابستگی به توقع منتهی می شود و توقع به دل شکستگی

+ ٥ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


016

وقتی من نذری پز می شم :)

 

 

+ ٥ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


015

سردمه...
دلم می خواد نی جونو بغل کنم و بخوابم امشب... 
چشم به راه موندم تمام دیشبُ...
مهربونم، اشکامو گم کردم...
دلم تنگه...

 

 

+ ۳ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


014

+ ۱ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


013

دیروز عصر بالاخره رفتم کادوی دوستامو دادم رسیدم خونه به مامان زنگ زدم گفت اومدیم بیرون واسه بابا کادو بخریم، منم مشغول جمع و جور کردن خونه و آشپزی شدم، ولی در نهایت شام رفتیم بیرون و حاصل دست رنجم ناهار امروز شد

 شب خوبی نداشتم...

همیشه برای همه ی اطرافیانم سوال بود که چرا رابطه ی من و بابک این همه خوبه؟چرا این همه با هم بهمون خوش می گذره با این همه دردسر و دوری و دلتنگی... و دیشب که پر از خواهش بودم برای یه لحظه حس کردنش، نمی فهمیدم چرا آروم نمی گیرم؟ چرا هر چی بیشتر حرف می زنیم بیشتر به هم می ریزیم،چرا آروم نمی گیریم با هم؟
اما آروم خوابیدم... وقتی تو چشمام نگاه کرد و گفت دوستم داره و چشماش مثل همیشه یواشکی خندید آروم شدم و باز یادم اومد، که حاضرم تا آخر دنیا به خاطر داشتن این نگاه همه چیزمو بدم
بیدار که شدم یه راست رفتم زیر دوش و حالا آروم و بی حال اولین روز بغلی شدنم رو سپری می کنم و منتظرم پیشی جونیم بهم زنگ بزنه که بپرم تو بغلشو باز بشم خوشبخت ترین زن زمین 

+ ۱ خرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ