پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

098

آغوشت
برای زردیِ برگ ها گرم ست
و چه سردی...
می دانمت، باد نوازشگر پاییز

+می دونم امسال واسم یه هدیه ی دوست داشتنی داری پاییز مهربون، هر روزت رو عاشقانه تر زندگی می کنم. خوش اومدی :)

+ ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


097

یه لباس راحت، یه موزیک آروم، یه نسکافه ی طولانی...
آرومم.

+ ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


096

امروز دلم بیرون رفتن می خواد،
سینما؛ حتی اگه فیلمش مسخره ترین فیلم دنیا باشه. 
کافی شاپ؛ فرقی نداره یه قهوه ی تلخ یا اسکوپای رنگی رنگیِ بستنی.
کنسرت؛ چه مازیار چه بهنام صفوی.
یا...

من دلم زندگی می خواد... 

+ ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


095

راز شاد زیستن
انجام دادن آنچه دوست می داریم نیست، دوست داشتن آنچه انجام می دهیم ست.

اینو وقتی اول دبیرستان بودم، یه کسی که خیلی برام عزیز بود تو دفتر خاطراتم نوشت. اون روزا خیلی شیطون بودم اما تو دلم، گوشه گیر و غمگین بودم و امروز که این جمله بی هوا تو ذهنم تکرار شد با خودم گفتم؛ حتی اگه اون روز هم معنی این جمله رو فهمیده بودم، تن می دادم به چیزایی که دوستشون ندارم برای شاد زیستن؟؟؟
اما شاید همه ی اون بی آرومی ها قیمت به دست آوردن شهامتی بود برای تغییر دادن، پس بهتره اینو تکرار کنم؛
خدایا، به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را می توانم و دانشی که بدانم تفاوت این دو را.

+ ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


094

من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم 
حوری -دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب‌‌ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند...

بعد از دیدن اون فضا -مشهد- فقط همین شعر سهراب تو ذهنم اومد.

+ ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


093

 

شاید امروز همون روزیِ که باید اولین قدم رو برداری.

+ ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


092

افسانه شخصی من همیشه ارزش تلاش کردن رو داره،‌ چون افسانه ی شخصی منه و باور من هر اندازه بیشتر باشه جهان کمک بیشتری بهم می کنه برای رسیدن، به شرطی که نشانه ها رو ببینم.

اینو از کیمیاگر " پائولو کوئیلو " یاد گرفتم. 

+ ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


091

هر کسی داستان زندگیش رو خودش می نویسه... دوست داری داستانت چه جوری باشه؟

+ ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


090

جمعه میریم مشهد، با این که از کارای کلاسم عقب می مونم و یه جلسه ش رو هم از دست می دم اصلا حال اون دفعه رو ندارم، از این که مامی نذری که برای عملم کرده بود رو ادا می کنه خوشحالم :)
امروز رنگامو درست کردم خیلی ذوق دارم واسه کشیدن طرحای این هفته :) 

+ ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


089

من امروز از همه ی درختای مهربون که بی درخواست و گله از این شهر خاکستری بهمون هوای تمیز و خنک هدیه میدن تشکر کردم.

+کلاس عالی بود، بازم کلی تشویق شدم
+پیشی  که برام خریدی رو بده دیـــــــــــــگــــــــــــه

+ ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


088

نگذار
فرشته گی ام خاموش شود...
محض خاطر خودم...
خودت... 

+ ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


087

بی حوصله و کرختم... تمام امروزو خواب بودم... ولی مطمئنم بعد یه نسکافه گرم و پهن کردن بساط نقاشیم خوب خوبم و منتظر پیشی جونیم :)

+ ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


086

من برگشتمкуколкаهمه چیز خیلی خوب بود، با این که یه عالمه کار انجام نشده دارم اما مدام با خودم تکرار می کنم من تا یک شنبه شب تمام کارامو انجام می دم و دوشنبه حتما میرم کلاس.

 

سخت در رژیم به سر می برم و دلم کیک شکلاتی می خواد، شاید خودم درست کنم امروز.

+اونجا یه عالمه качели بازی کردم :) 

+ ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


085

هر قدر هم که به خودم بگم نمی خوام دل مامان و بابا  رو بشکنم و خودمو راضی کنم به خاطر دل خوشی اونا حتی خودم باید باهاشون برم سفر، باز نمی تونم دلشوره مو برای ترک کردن منطقه ی امنم قایم کنم...
من اضطراب دارم، حتی از یه تغییر انقدر کوچیک تو روزام...

+ ٤ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


085

امروز پیشی جونیم اومده بود، با این که کمتر از همیشه با هم بودیم خیلی زیاد بهم خوش گذشت، آروم بودم و بی بغض... حالم خیلی خوب شده... دارم خودم می شم، خــ یــ ـلــ ـی خوشحالم  :)

+ممنون مهربونم. 

+ ۳ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


084

زودتر از هر روز بیدار شدم و خیلی سرحالم، خالی نیستم، غصه ی هیچی رو ندارم، می خوام خودم بشم، خودی که دوستش دارم، باهاش احساس غرور می کنم و خوشحالم :)

+ ٢ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


083

دلگیر و بی حوصله مثل همه ی این روزا از خواب بی موفعم بیدار شدم و نمی تونم خودمو راضی کنم لااقل برم تا سوپر مارکت سر کوچه. شاید یه نوشیدنی گرم بخورم و یه کم دیرتر برم... شاید.

+ ۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ