107 - پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

107

:(

اومده بودم بغلم کنی، سرمو بذاری رو پاهات و موهامو ناز کنی، دلم هوای نوازشِ دستای تو رو کرده بود، هوای قربون صدقه رفتنات، هوای شنیدن اسمم با صدای تو...
اما سنگِ سرد بود و بوی گلاب و سکوت... سکوت... سکوت...

چرا یادم رفته بود دیگه نیستی؟!؟

+ ٢٠ مهر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ