پیچک و تی تی - پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

217

دیروز شاد و خندان بعد از سال ها همه با هم رقتیم سینما (با مامان اینا) و خیلی ناشاد و اشکی برگشتیم خونه...
اسمش شیار 143 بود، دلیل بغض و گریه ی بقیه رو نمی دونم اما اشک مامانم از مرور لحظه لحظه ی خاطره ی از دست دادن برادرش بود و من...
برای هیچی و همه چی اشکام می ریخت، برای غصه ی مامانم، یادآوری چشم به راهی روزای رها شدنم، شایدم زن قصه یا زن هایی که تمام اون حسا رو می شناختن و من می فهمیدم که نمی فهممشون...

+مهربونم، ممنونم برای همه ی دوست داشتنیام.
+فردا یه کوله ی سنگین دارم و یه کمر نازنازی، خوشحالم که تی تی هست و مجبور نیستم یه عالمه راه رو پیاده برم. 

+ ٢٥ مهر ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


155

بادون ازم خواهش کرد اسمشو عوض کنم، با تی تی به توافق رسیدیمhk34

 خوبه؟!

+ ۱٢ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


153

خستگی درآوردن بعد از یه گردش دونفره و طولانی با بادون :)

 


+ ۱۱ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


150

دیروز که با مامی و بابا، بادونُ بردیم براش لباس بخریم، نزدیکای پل چوبی دلم خیلی هوای مامان بزرگمو کرد، گفتم نمی شه اینجا ناهار بخوریم؟ -دلم مزه ی همون کباب و هوای ظهرای جمعه رو می خواست- فکر کنم اونام دلشون همین قدر تنگ شده بود که از پیشنهادم استقبال کردن. کباب هنوز همون مزه ای بود اما هوای ظهر جمعه نه... هیچ وقت اون هوا نمی شه... هیچ وقت...

 

+ ۸ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


149

 شکلک ساده 979

دیروز و امروز، روزای گردش من و بادون بود، امروز براش یه کم خرید کردم ولی هنوز خجالت می کشه عکس بندازه آخه یه دوش کوچولو و یه لباس بیرون لازم داره.

+ ٤ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


147

تا نزدیکای ظهر خواب بودم از خستگی دو سه روز قبل، یه صبحانه قلبی قلبی خوردم،

جارو و دستمال و شیشه پاک کن و یه عالمه چیز دیگه به دست، رفتم سراغ بادون ( ورژنی از جیمبو که خیلی شکل بادوم می مونه و کمتر از یه هفته س که مال من شده ) که یه کم مرتبش کنم و بعد یکی دوساعت برگشتم بالا و از اون موقع منتظرم یکی بیاد برام از پارکینگ درش بیاره که با گواهینامهدروغگو برم رانندگی و همچنان گذر هیچکی به خونه نیفتاده.

+ ٢ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ