پیچک و دوست داشتنیاش - پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

219

ادبیات هنوز حالمو خوب می کنه، خیلی خوووووب :)

+ ٢۸ مهر ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


217

دیروز شاد و خندان بعد از سال ها همه با هم رقتیم سینما (با مامان اینا) و خیلی ناشاد و اشکی برگشتیم خونه...
اسمش شیار 143 بود، دلیل بغض و گریه ی بقیه رو نمی دونم اما اشک مامانم از مرور لحظه لحظه ی خاطره ی از دست دادن برادرش بود و من...
برای هیچی و همه چی اشکام می ریخت، برای غصه ی مامانم، یادآوری چشم به راهی روزای رها شدنم، شایدم زن قصه یا زن هایی که تمام اون حسا رو می شناختن و من می فهمیدم که نمی فهممشون...

+مهربونم، ممنونم برای همه ی دوست داشتنیام.
+فردا یه کوله ی سنگین دارم و یه کمر نازنازی، خوشحالم که تی تی هست و مجبور نیستم یه عالمه راه رو پیاده برم. 

+ ٢٥ مهر ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


214

خیلی فرق کردم با روزایی که اینجا تنها گوشه ی امن دنیام بود اما هنوز اینجا و نوشتن رو دوست دارم.
دورم از آدمای دوروبرم و مهربونیایی که ازشون سر در نمی آرم و می دونم ارزشمندن حتی اگه کمکم نکنن و دردسر شن برام.
تنهام اما غمگین نیستم، سفت و محکم پای خودم و آرزوهام واستادم.
ده سال از اولین اضطراب ثبت نام دانشگاهم می گذره و باز دارم شروع می کنم اما این بار به جای همه ی اون احساسات و حماقت ها، هدف دارم و علاقه...
قلبنقاشی ایرانیقلب

+مهربونم و مامان بابام مواظبمن مثل همیشه و این آرومم می کنه.
+از پیشی جونم خواستم جای انگشتری که قرار بود مال هم بودنمونو نشون بقیه بده و نشد که بیارن برام... یه انگشتر دیگه واسم بخره، هم مغرورم می کنه، هم آروم.
+رفتم سراغ یه غورباقه ی دیگه :) 

+ ۱٧ شهریور ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


203

هدیه ی دریا به پیچک

 

+ ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


202

جایزه برای خودم جون

 

+ ۱۸ فروردین ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


201

روز تولدم تهران نبودیم و برادر جوانی برام تو فست فودش یه جشن کوچولو گرفت که جای خیلی از کسایی که دوستشون دارم خالی بود، و جای عشقم از همه خالی تر...

از ته دلم آرزو کردم تولد سال بعد دیگه جای هیچکی خالی نباشه.  

 

Mocmoc0086

هدیه های روز تولدم

  

مامان بابای عزیزم

 

برادر و نی نی جونی

 

مامیِ نازِ نی نی

 

خاله ی مهربونم

+ ۱۸ فروردین ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


199

آه ای زندگی 
منم که با همه پوچی از تو سرشارم...

+فروغ فرخزاد

+ ٧ فروردین ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


198

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باور کند
که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیز مجردیست که در انزوای باغچه پوسیده است... 

+فروغ فرخزاد

+ ٥ فروردین ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


193

اولین سبزه کاریدن پیچک شکلک دخترانه 5254

 

 

+ ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


190

خونه ی رنگی رنگی من همین نزدیکیاست شکلک کاراکتری 1398

 

+ ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


189

 بهار اتاق من 

 

 

 با شکوفه هایی که برای بهار امسال مامان و بابا به پنجره ش هدیه کردن 

 

+ ۱٧ اسفند ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


181

هدیه برای خودم جون :)

 

+ ۱ اسفند ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


172

امروز، یه پنج شنبه ی تصادفیه 
با طعم نسکافه جونیم که خیلی وقت بود دیگه به چشمم نخورده بود و دیشب مامی برام گرفت 

 

 

با آهنگ روزای بچگیمون  از استریوی اتاق ندا_دختر عموم_ که یهویی تو سایت موزیک دیدم 
با یه عالمه اتفاق یهوییِ رنگیِ دیگه که تا شب قراره بیفته تو بغلم
 

+ ۱٧ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


170

مهمونم رفت، ناراحت و دلتنگ نیستم و تصمیم گرفتم بیشتر از این هیچی نگم که آدم خوبی بمونم و روحم رو با بدگویی از دیگران کدر نکنم.
اتاقمو مرتب کردم، دوش گرفتم، با یه نسکافه ی فندقی شیرین، منتظر زنگ پیشی جونیم نشستم و دارم از خلوتم با تمام وجود لذت می برم.

 

 

این هفته خیلی برای خودم وقت نداشتم و نتونستم دنیای همه ی دوستامو بخونم یا به پیشی جونیم خوب برسم، امیدوارم کسی رو دلخور نکرده باشم
 

+ ۱۱ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


169

روز افتادن به جون خونه و اتاقم بود، اولاش با کمک مامی بعدشم که رفت استخر تنهایی،‌ مثل همیشه اول جارو و بخارشور و وسطاش گردگیری و مرتب کردن ال تو پذیرایی که به لصف نی نی حسابی بهم ریخته شده بود و روش پره خرده شیرینی بود. _ به خاطر کوسنای رنگیش این مبل مورد علاقشه و همه ی کاراشو رو همین انجام می ده_ 
با مامی یه میوه خوری دیگه واسه رو میز پذیرایی انتخاب کردیم و یه شکلات خوری شبیه ش برای میز حال که معمولا پاتوقمونه.
بعدم آشپزخونه و گاز که تخصص انحصاری خودمه و دوشِ خسته نباشید
یه نسکافه ی فندقی از نسکافه های مامی، جیک جیک کردن واسه پیشی جونی و درست کردن دسر برای شب.
حالام می خوام با لاک دوست داشتنی خودم جون، ازش تشکر کنم.

+ ۳ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


168

خرید رنگی امروز با مامی 

 

+ ۱ بهمن ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


167

 امروز برای شلوارایی که مامی برام گرفته بود جوراب خریدم 

 

چرا انقدر تیره خودم جون؟!

+ ۳٠ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


166

از اولین وبلاگی که داشتم شاید شش یا هفت سال میگذره...
"مرگ رنگ" عاشقانه های دو سه خطیم بود، برای کسی که هنوز و همیشه رنگ زندگیمه، نزدیک یک سال نوشتم آخریش بیست و چهار اردیبهشت دومین سال با هم بودنمون بود، روزایی که ماه ها بود رها شده بودم و تمام ترسم یک لحظه به عزیز دلم فکر نکردن بود، روزای تلخی که هنوز به یاد آوردنش تمام تنمو منقبض می کنه و به نقس نفس می افتم و بی بهانه و پر درد باز زار می زنم... 
یه روز که نتم مشکل داشت، چشم به راه یه پیغام _که هرگز نیومد_ به عادت هر روز، رفتم کافی نت و به خاطر یه کلیک اشتباهی و عوض کردن هول هولی پسورد و فراموش کردنش و وارد کردن اشتباهی ایمیلم تو بلاگفا برای همیشه از دستش دادم و شدم تماشاگر مرگ رنگ که حالا شاید راوی عاشقانه های یکی دیگه ست. 

689651n0y895ok9a
چند ماه بعد با برگشتن دوباره ی بابک جونیم" فصل جنون" رو نوشتم، این بار بی اون که حتی به عشقم آدرس بدم یا بگم، از چشم به راهی اون روزا می ترسیدم، قصه ی حرفای نگفتنی بود، روزای تنهایی و دوری و کابوس رها شدن که دیگه هیچ وقت رهام نکرد... با دلخوری عشقم از یواشکی بودنش و گریه های دلتنگی و ترس تنهاتر شدنم حذف شد.

689651n0y895ok9a
و یادم نیست بعد از چند وقت "پیچک
اولین دوستی که همراهم شد نازی عزیزم بود و بعد من کوچولو و حالا همه ی اونایی که اسماشون و مهربونیشون تو کامنتام همیشه هست و خدا می دونه که چقدر خودشون و غم و شادی دنیاشون برام مهمه، نگار مهربونم، ف ف هنرمند، مهسان جونی، پانیذ عزیز،  لی لی رنگین کمونی و ...
و رنگ زندگیم، عشقم، عزیز دلم، پیشی مهربونم، بابک جونیم که دنبال نگفته هام تا اینجا میاد و پرم می کنه از همه ی حسای خوب دنیا.

689651n0y895ok9a
تو این شش هفت سال دوستای زیادی داشتم که یه دفعه رفتن و برای من، همیشه این سوال مونده که چرا؟ که این دوستی ها مگه حس مسئولیت نمی سازه؟ اما من از اینجا رفتنی، از دوستام جدا شدنی و از دنیاشون فاصله گرفتنی نیستم فقط این روزا ندونستن داره روحمو مثل خوره می خوره. فقط برام انرژی مهربونیاتونو بفرستید که آروم بگیرم...  

+ ٢٩ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


158

اصلا امروز، روز لم دادن رو کاناپه ی جلوی تی وی و چای خوردنه با راحتی هایی که بابا جمعه برام خریده. روز بدو بدو رفتن و برای فردا کلاس برداشتن، روز دیدن همه ی فیلمای مزخرفی که دوستشون دارم، روز رانندگی نکردن، لباس بافتنی پوشیدن، اما روز دیدن " هیس_ دخترها_ فریاد_ نمی زنند_" نبود، خیلی بغض کردم :(
روز ناز کردن و بغلی شدنم هست اما تنهام...

+ ۱٦ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


148

هستم و نیستم...
ترس هایم را با قرمز بافتم، دل شکستگی ها را نارنجی و حالا من و بی حوصلگی ها و زرد...
هستم و نیستم...
رنگین کمانم قرار بود گذر شادی باشد... کی پناهگاه تنهایی ها شد؟! 

+ بی حوصلگی این روزهایم از غرورت بی هوا سر می رود و من خالی می مانم، می سوزم، تمام... نه، این دیگر نه، نگذار تمام شوم... با تو به دلم وعده ی تمام آبی ها را دادم.

 

+ ۳ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


148

هستم و نیستم...
ترس هایم را با قرمز بافتم، دل شکستگی ها را نارنجی و حالا من و بی حوصلگی ها و زرد...
هستم و نیستم...
رنگین کمانم قرار بود گذر شادی باشد... کی پناهگاه تنهایی ها شد؟! 

+ بی حوصلگی این روزهایم از غرورت بی هوا سر می رود و من خالی می مانم، می سوزم، تمام... نه، این دیگر نه، نگذار تمام شوم... با تو به دلم وعده ی تمام آبی ها را دادم.

 

+ ۳ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


147

تا نزدیکای ظهر خواب بودم از خستگی دو سه روز قبل، یه صبحانه قلبی قلبی خوردم،

جارو و دستمال و شیشه پاک کن و یه عالمه چیز دیگه به دست، رفتم سراغ بادون ( ورژنی از جیمبو که خیلی شکل بادوم می مونه و کمتر از یه هفته س که مال من شده ) که یه کم مرتبش کنم و بعد یکی دوساعت برگشتم بالا و از اون موقع منتظرم یکی بیاد برام از پارکینگ درش بیاره که با گواهینامهدروغگو برم رانندگی و همچنان گذر هیچکی به خونه نیفتاده.

+ ٢ دی ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


145

انگار پاییز امسال داره منو با خودش می بره...

                                   

+ ٢٧ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


141

لیلی زیر درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد
گل داد
سرخ گل ها انار شد، داغِ داغ
هر اناری هزارتا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند
دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بودند
دانه ها ترکیرند
انار ترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید...

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود
کافی ست انار دلت ترک بخورد... 

+ ٢٠ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


140

عصر پاییزی همون منظره ی برفی، برای نازی جونم 

 

پاپوشایی که پیشی جونی آخرین باری که اومد برام آورد 

 

دستکشام که مامی تازه برام بافیده 

+ ٢٠ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


139



بعد از مدت ها بدون این که کاری داشته باشم، ساعت گذاشتم که زودتر بیدار شم و آروم آروم دل کندم از پتوی گرم و نرمم و بدو بدو لباس عوض کردم و از اتاقم رفتم بیرون برای شیر نسکافه یی که به خودم قول داده بودم و حالا هم تند تند وبگردی می کنم که برم سراغ بافیدن شال گردن رنگین کمانیم 
باز دارم دنبال خودم می گردم، چرا انقدر این روزا گمش می کنم، مامان خوبی نیستم براش انگار 

+ ٢٠ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


135

                                                 

هر چقدر هم که دنیا باهام مهربون نباشه، من بد بودن رو یاد نمی گیرم، من دنیا رو دوست دارم، برای هوایِ بودن کسایی که چشماشون نگرانمه و آدمایی که هنوز خوشحال کردنشون برام مهمه و برای لذت شنیدن اسمم با صدای مهربونشون حتی وقتی ناراحتشون می کنم.

برای آسمون و ستاره هایی که همیشه آروم نگام می کنن، برای بارونایی که تمام آرزو هامو گوش می کنن، برای رنگین کمان و تمام رنگی رنگیاش.

برای نقاشیام که دوستشون دارم، حتی حالا که لرزش دستام نمی ذاره چیزی بهشون اضافه کنم باز ولوشون می کنم و باهاشون حرف می زنم و قول می دم که زود زود دستام آروم بشن برای نوازششون.

من بالاخره کاری می کنم که دنیا با آرزوهام آشتی کنه :)

+ ۱٧ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


134

Befor you speak, listen

Befor you write, think

Befor you pray, forgive

Befor you hurt, feel

Befor you hate, love

...that's life

 feel it, live it and enjoy it

+ ۱٧ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


133

امروز که بیدار شدم :)

 

هدیه ی خوشمزه از یه دوست خیلی کوچولو ;)

+ ۱٤ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


130

اگر نتوانید ریسک کنید، نمی توانید رشد کنید.
اگر نتوانید رشد کنید، نمی توانید بهترین باشید.
اگر نتوانید بهترین باشید نمی توانید شاد باشید
و اگر نتوانید شـــ ـــــا د باشید چه چیز دیگری مهم است؟!

 

                   

+ ۱ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


129

قصه ها هیچ وقت نا تموم نمی مونن، انقدر تکرار می شن تا تموم شن، لااقل تو ذهن آدما...

+پل چوبی 

+ ۱ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


127

سارتر:
انسان مجموع ای از آنچه دارد نیست، بلکه مجموعه ایست از آنچه هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد.

پس من مجموعه ای از بهترین های رنگی رنگی رو دارم :) 

+ ٢٩ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


125

روز شروع کردن با یه مربی رانندگی جدید بود، خوب تر، بی اعتماد به نفس تر و آروم تر از روزای قبل بودم.
امشب باید دوتا طرحمو رنگ طلا بذارم، به خودم قول دادم تا دوشنبه آمادشون کنم، هر دوتا شو.
امروز چندتا مقوا رنگی و گیره ی کاغذ جینگیلی بینگیلی و یه قیچی دالبر دالبر صورتی خریدم.
حالم خوبه و می تونم، یعنی باید خـ ـو ب باشم و بـ ـتـ ـو نـ ـم 

 

 

اینم برفی جونِ توت فرنگی هی :)

+ ٢٥ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


123

نـ ـمـ ـی  تـ ـر ســـــــــ ـم

 

+ ٢۳ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


121

باورت می شود
کسی صدایم، لبخندم، رنگ هایم را برد
و من نفهمیدم؟!
 

+ ٢۱ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


115

روز استیکری پیچک :)

 


ادامه مطلب
+ ٩ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


112

چشمامو که باز کردم صبح تموم شده بود اما هوای ابری حسابی سرحالم کرد، به خودم گفتم امروز روز یه اتفاق خیلی خوبه و...
یادمه که فردا یه روز قلب قلبی دارم کنارِ تو 

+ ٤ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


108

این روزهای من :)


ادامه مطلب
+ ٢٤ مهر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


105

دستمال جونیام :)


ادامه مطلب
+ ۱٦ مهر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


099

بازم پاییز و ظرف انار دونه شده ی تو یخچال :)

+ ۱ مهر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


098

آغوشت
برای زردیِ برگ ها گرم ست
و چه سردی...
می دانمت، باد نوازشگر پاییز

+می دونم امسال واسم یه هدیه ی دوست داشتنی داری پاییز مهربون، هر روزت رو عاشقانه تر زندگی می کنم. خوش اومدی :)

+ ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


096

امروز دلم بیرون رفتن می خواد،
سینما؛ حتی اگه فیلمش مسخره ترین فیلم دنیا باشه. 
کافی شاپ؛ فرقی نداره یه قهوه ی تلخ یا اسکوپای رنگی رنگیِ بستنی.
کنسرت؛ چه مازیار چه بهنام صفوی.
یا...

من دلم زندگی می خواد... 

+ ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


094

من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم 
حوری -دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب‌‌ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند...

بعد از دیدن اون فضا -مشهد- فقط همین شعر سهراب تو ذهنم اومد.

+ ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


093

 

شاید امروز همون روزیِ که باید اولین قدم رو برداری.

+ ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


092

افسانه شخصی من همیشه ارزش تلاش کردن رو داره،‌ چون افسانه ی شخصی منه و باور من هر اندازه بیشتر باشه جهان کمک بیشتری بهم می کنه برای رسیدن، به شرطی که نشانه ها رو ببینم.

اینو از کیمیاگر " پائولو کوئیلو " یاد گرفتم. 

+ ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


091

هر کسی داستان زندگیش رو خودش می نویسه... دوست داری داستانت چه جوری باشه؟

+ ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


088

نگذار
فرشته گی ام خاموش شود...
محض خاطر خودم...
خودت... 

+ ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


082

من اینا رو می خوام :)

 

  

+ ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


077

ziba

چقدر دختر کوچولویی که امشب تو رادیو هفت بودو دوست داشتم.

+ ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


076

+ ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


075

ziba

وای مهربونم بازم بوی پاییز داره میاد و من پرِذوقم،‌ ممنون.
خوشحالم که کلاس نرفتم و می تونم بعد یه عالمه روز آفتابی تو یه عصر ابری و یه کمی تاریک رو کاناپه بشینم و با لذت ناهارمو بخورم، تازه مامانم که از بیرون بیاد می تونیم با هم قهوه بخوریم.
ذهنم پر از خیال پردازی شده برای روزای نزدیکی که من و عشقم دیگه برای همیشه کنار همیم

+من و آرزوهامو که یادته مهربونم، هان؟ 

+ ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


071

ارزش عمیق هر کس، به اندازه ی حرف هایی ست که برای نگفتن دارد.

+علی شریعتی

+ ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ