پیچک ِ عصبانی - پـ ـیـ ـچــــ ـک

پـ ـیـ ـچــــ ـک

216

این روزا خودم نیستم اصلا خیلی وقته، وقتی تنها نیستم، خودمو گم می کنم ...
این هفته شروع کلاسای یونی بود و من تازه فهمیدم چقدر از اون روزا دور شدم، نه از اون همه شیطنت و حاضر جوابی خبری هست و نه یه دنیا اشتیاقی که برای ارتباط برقرار کردن داشتم، حالا ساکت ترم و با آرامش رفتار می کنم، با کسی رودربایستی ندارم و همه چیز جز لوازم رنگی رنگیم برام بچگانه ست حتی درسهام ساده و پیش پا افتاده شده در نگاه اول، انگار دنیا یادم داده باید منتظر سخت ترین ها باشم همیشه.

بی نظمی کلاس خطی که یک ماه و نیمه قبل ثبت نام کردمو هنوز یه جلسه ی درست و حسابی ام نرفتم کار دستم داد امروز، کنسلی رو بهم نگفته بودن و وقتی رفتم کلی غر زدم بابت همه ی این مدت که وقتم تلف شده و موقغ برگشتن آیته بغل تی تی رو کوبیدم به این استوانه ها که کنار مسیر بی آر تی میذارن، اصلا ندیدمش.

روز پر استرسی داشتم اما شب آرومیه،
فردا یه روز خیلی خوبه، می دونم. 

+ ۱٦ مهر ۱۳٩۳ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


142

پیچک در روزی که گذشت

+ ٢٤ آذر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


114

از دست خودم خیلی عصبانیم امروز خیـــــــــــــــــلی دختر بدی بود، زیر قولایی که بهم داده بود زد.
دختر خوبی شو، خودم. فهمیددددددددددددددددی؟

+ ۸ آبان ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ


104

 به دنیات بگو دست از سر من برداره
می فهمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟ 

+ ۱۱ مهر ۱۳٩٢ پـ ـیـ ـچــ ـک ϽΜ