119

این که دستم به رنگ و قلم نمیره، این که ساعتای رانندگیم دیگه بهم خوش نمی گذره، این که ذهنم سرخود و سرکش هرجایی که بخواد سرک می کشه، این که مجبورم روزهایی رو به یاد بیارم که کاش سهم من نمی شدن، حتی این که احساس ناامنی باز داره با دنیام و باورام کلنجار میره دلیل نمی شه که تنها آرزوم روی تخت بیمارستان رو فراموش کنم؛ دوباره راه رفتن...
پس هنوز می تونم و خوشبختم :)

مهربونم، آرامش 

/ 2 نظر / 5 بازدید
✿nazi✿

عزیزززززززززززززززززززززم[ناراحت][بغل] مطمئنم میتونی عزیزدلم[ماچ]

لی لی

انشالله هر مشکلی هست زود برطرف بشه دوستم[نگران]