139



بعد از مدت ها بدون این که کاری داشته باشم، ساعت گذاشتم که زودتر بیدار شم و آروم آروم دل کندم از پتوی گرم و نرمم و بدو بدو لباس عوض کردم و از اتاقم رفتم بیرون برای شیر نسکافه یی که به خودم قول داده بودم و حالا هم تند تند وبگردی می کنم که برم سراغ بافیدن شال گردن رنگین کمانیم 
باز دارم دنبال خودم می گردم، چرا انقدر این روزا گمش می کنم، مامان خوبی نیستم براش انگار 

/ 2 نظر / 5 بازدید
مهسان

عزیزم .....[بغل] [بغل] برات عکس پیچک گذاشتم دیدی پست اخرم رو [چشمک]

☕ℕazi

[دست][ماچ] هستی. نی نی بازیش گرفته و قایم باشک می کنه باهات[تایید]