147

تا نزدیکای ظهر خواب بودم از خستگی دو سه روز قبل، یه صبحانه قلبی قلبی خوردم،

جارو و دستمال و شیشه پاک کن و یه عالمه چیز دیگه به دست، رفتم سراغ بادون ( ورژنی از جیمبو که خیلی شکل بادوم می مونه و کمتر از یه هفته س که مال من شده ) که یه کم مرتبش کنم و بعد یکی دوساعت برگشتم بالا و از اون موقع منتظرم یکی بیاد برام از پارکینگ درش بیاره که با گواهینامهدروغگو برم رانندگی و همچنان گذر هیچکی به خونه نیفتاده.

/ 5 نظر / 8 بازدید

واااای منم صبحانه میخوام[خوشمزه][خوشمزه] بادون مبارکه[هورا]

مهسان

اخی پیچک جونم ماشین خریدی بسلامتی مبارکه [ماچ]

مهسان

چرا من تا حالا فکر میکردم پیچک جونم ی دخمل کوچولو نهایتا 18 سالست [سوال] نگو ی پارچه خانومه مثل خودم [زبان][نیشخند] ممنون عشقم بابت رمز

☕ℕazi

به به چقدر خوشمززززززززززززززززه[قلب]

لی لی

[خوشمزه]