150

دیروز که با مامی و بابا، بادونُ بردیم براش لباس بخریم، نزدیکای پل چوبی دلم خیلی هوای مامان بزرگمو کرد، گفتم نمی شه اینجا ناهار بخوریم؟ -دلم مزه ی همون کباب و هوای ظهرای جمعه رو می خواست- فکر کنم اونام دلشون همین قدر تنگ شده بود که از پیشنهادم استقبال کردن. کباب هنوز همون مزه ای بود اما هوای ظهر جمعه نه... هیچ وقت اون هوا نمی شه... هیچ وقت...

 

/ 3 نظر / 5 بازدید

[قلب] خدا رحمتشون کنه[افسوس]

☕ℕazi

مبارررررررررررررررررررررررکه عزیزم. مزه ها همیشه یکین هانی این چشایی ماست که تغییر می کنه[رویا][افسوس]

نگار

سلام میومدی که فکر کردم ادرس داری