148

هستم و نیستم...
ترس هایم را با قرمز بافتم، دل شکستگی ها را نارنجی و حالا من و بی حوصلگی ها و زرد...
هستم و نیستم...
رنگین کمانم قرار بود گذر شادی باشد... کی پناهگاه تنهایی ها شد؟! 

+ بی حوصلگی این روزهایم از غرورت بی هوا سر می رود و من خالی می مانم، می سوزم، تمام... نه، این دیگر نه، نگذار تمام شوم... با تو به دلم وعده ی تمام آبی ها را دادم.

 

/ 4 نظر / 5 بازدید

[من نبودم]

☕ℕazi

امیدوارم زندگیت سبز باشه عزیزم . روزهات نیلی و یاسی و رویاهای قشنگت صورتی . اونی که باید خودش می دونه چه جوری همه رنگها رو به زندگیت بتابه[ماچ]

مهسان

سلام خانومی خوبی گلم تازه رسیدم

مهسان

با ی پست جدید سر حوصله میام همه چی رو تعریف میکنم الان خونه میدون جنگ شده همه چمدونایرو باز کردیم ریختیم وسط اره خیلی خوش گذشت جای همه خالی [بغل]